وقتي مرز بين توهم و تفكر از بين مي رود
تو از روي غرور مرا برانداز مي كنيو از چشمان من ترحم مي بارد
انگار نه انگار
اين جا سرزمين بي عاري است!
پسرک
-
پسرک تنها پسرک لبریز می رود تا که بیابد معنا همه جا پر شده از عشق و دروغ همه
کس ها ناکس ، همه پر از ابهام می رود سوی دیاری که نسیمی دارد می رود در پی
یاری ...
11 چند ساعت قبل

